1- بنیانگذاران مدرسه کپنهای مثل بور هایزنبرگ پائویی بورن یوردان و دیراک اینها حرفشان این بود که ماباید تنهاً به تهیه دادههای حسی اکتفا کنیم و با به کارگیری از فرمالیزم ریاضی عقیده کوانتوم به پیشبینی بیزنس بپردازیم. آنچه قابل مشاهده میباشد حقیقت داراست و وراء آن واقعیتی ندارد وظیفه فیزیک صرفا این میباشد که مشاهدات مارا به هم ربط دهد و راجع به پدیدههای طبیعی پیشبینیهایی بکند و عالمی وراء پدیدهها نیست از اینها مهمتر این بود که اینهابا تأکید معلم خصوصی فیزیک در تبریز گفتند:
«عقیده کوانتوم انتها ماده فیزیک اس تو هر سوالی که مکانیک کوانتومی نتواند پاسخ دهد قابل طرح وجود ندارد.»
بورن (1926): بعضا نظرشان این میباشد که مسأله گذارهای مکانیک کوانتومی قابل فهم وجود ندارد بلکه مفاهیم نو مایحتاج میباشد. اینجانب خودم از روش بی نقص بودن مبانی منطقی مکانیک کوانتومی به این فیض رسیدهام که این عقیده بی نقص میباشد و مسأله گذارها را بایستی قاعدتاً در برداشته باشد.
(اعتنا: خواسته ار گذارهای مکانیک کوانتومی عبور از یک موقعیت کوانتومی به شرایط دیگر میباشد) پوپر نقل مینماید که در سال 1935 یک شب را با هایزنبرگ به رمز برده میباشد.
در آن مجال ادعای هایزنبرگ این بوده میباشد که مکانیک کوانتومی را نمیقدرت با پژوهش ها هستهای عمیقخیس کرد.
این ادعاها در حالی میباشد که اکثری از بزرگان و شاگردان ممتازان اذعان داشتند که عقیده کوانتوم قابل فهم وجود ندارد.
بور (به نقل پوپر): مکانیک کوانتومی قابل درک وجود ندارد صرفا فیزیک کلاسیک قابل شعور میباشد و ما بایستی خویش را به این قانع کنیم که مکانیک کوانتومی تا حدی قابل شعور میباشد، و ما می بایست خویش را به این قانع کنیم که مکانیک کوانتومی تا حدی قابل درک میباشد، آن هم از روش فیزیک کلاسیک!
برای اینها توده این دو مقاله (انتها خط بودن فیزیک و قابل درک نبودن عقیده کوانتوم) اشکالی نداشت چون آنان معتقد بودن که تعریف ریاضی کفایت مینماید و تصویرپذیری شرط وجود ندارد. در هر بعدازظهر این رغبت بوده میباشد که فیزیک آن بعد از ظهر را بی نقص بگیرند تنها مسائل فرعی یا این که ارتقاء توجه مانده تلقی گردیده میباشد. ولی دگرگونی دانش همواره نقض این مقاله را نشانه داده میباشد و دلیلی ندارد که حالت فعلی دانش استثنایی بر این زمینه باشد. براین اساس می بایست در استنتاجات از ساختار نظری فیزیک همواره احتیاطهای مورد نیاز را معمول داشت.
2- مخالفین مدرسه کپننهاگی به رهبری اینشتاین و شرودینگر و بعداً روبروی و بوهم. اینها خیر طرد رئالیسم را پذیرفتند خیر موجبیت را و خیر ابزارنگاری و انتها خط فارغ از مکانیک کوانتومی را بلکه معتقد بودند که عقیدهها صرفا ابزار به حساب آوردن نیستند بلکه اصالتاً برای تعریف حقیقت فیزیکی بکار می روند. اینها به پیشبینی حاصل آزمایشها قانع نبودند بلکه میخواستند توضیحی برای آنچه میگذرد بیابند. به عهد اینشتاین «اینجانب می خواهم بدانم معبود چهطور این دنیا را خوی کرده میباشد. اینجانب به این پدیده یا این که آن پدیده یا این که طیف این عنصر آن عنصر علاقمند نیستم اینجانب می خواهم تاملهای اورا بدانم سایر جزئیات میباشد.»
1- بنیانگذاران مدرسه کپنهای مثل بور هایزنبرگ پائویی بورن یوردان و دیراک اینها حرفشان این بود که ماباید تنهاً به تهیه دادههای حسی اکتفا کنیم و با به کارگیری از فرمالیزم ریاضی عقیده کوانتوم به پیشبینی بیزنس بپردازیم. آنچه قابل مشاهده میباشد حقیقت داراست و وراء آن واقعیتی ندارد وظیفه فیزیک صرفا این میباشد که مشاهدات مارا به هم ربط دهد و راجع به پدیدههای طبیعی پیشبینیهایی بکند و عالمی وراء پدیدهها نیست از اینها مهمتر این بود که اینهابا تأکید معلم خصوصی فیزیک در تبریز گفتند:
«عقیده کوانتوم انتها ماده فیزیک اس تو هر سوالی که مکانیک کوانتومی نتواند پاسخ دهد قابل طرح وجود ندارد.»
بورن (1926): بعضا نظرشان این میباشد که مسأله گذارهای مکانیک کوانتومی قابل فهم وجود ندارد بلکه مفاهیم نو مایحتاج میباشد. اینجانب خودم از روش بی نقص بودن مبانی منطقی مکانیک کوانتومی به این فیض رسیدهام که این عقیده بی نقص میباشد و مسأله گذارها را بایستی قاعدتاً در برداشته باشد.
(اعتنا: خواسته ار گذارهای مکانیک کوانتومی عبور از یک موقعیت کوانتومی به شرایط دیگر میباشد) پوپر نقل مینماید که در سال 1935 یک شب را با هایزنبرگ به رمز برده میباشد.
در آن مجال ادعای هایزنبرگ این بوده میباشد که مکانیک کوانتومی را نمیقدرت با پژوهش ها هستهای عمیقخیس کرد.
این ادعاها در حالی میباشد که اکثری از بزرگان و شاگردان ممتازان اذعان داشتند که عقیده کوانتوم قابل فهم وجود ندارد.
بور (به نقل پوپر): مکانیک کوانتومی قابل درک وجود ندارد صرفا فیزیک کلاسیک قابل شعور میباشد و ما بایستی خویش را به این قانع کنیم که مکانیک کوانتومی تا حدی قابل شعور میباشد، و ما می بایست خویش را به این قانع کنیم که مکانیک کوانتومی تا حدی قابل درک میباشد، آن هم از روش فیزیک کلاسیک!
برای اینها توده این دو مقاله (انتها خط بودن فیزیک و قابل درک نبودن عقیده کوانتوم) اشکالی نداشت چون آنان معتقد بودن که تعریف ریاضی کفایت مینماید و تصویرپذیری شرط وجود ندارد. در هر بعدازظهر این رغبت بوده میباشد که فیزیک آن بعد از ظهر را بی نقص بگیرند تنها مسائل فرعی یا این که ارتقاء توجه مانده تلقی گردیده میباشد. ولی دگرگونی دانش همواره نقض این مقاله را نشانه داده میباشد و دلیلی ندارد که حالت فعلی دانش استثنایی بر این زمینه باشد. براین اساس می بایست در استنتاجات از ساختار نظری فیزیک همواره احتیاطهای مورد نیاز را معمول داشت.
2- مخالفین مدرسه کپننهاگی به رهبری اینشتاین و شرودینگر و بعداً روبروی و بوهم. اینها خیر طرد رئالیسم را پذیرفتند خیر موجبیت را و خیر ابزارنگاری و انتها خط فارغ از مکانیک کوانتومی را بلکه معتقد بودند که عقیدهها صرفا ابزار به حساب آوردن نیستند بلکه اصالتاً برای تعریف حقیقت فیزیکی بکار می روند. اینها به پیشبینی حاصل آزمایشها قانع نبودند بلکه میخواستند توضیحی برای آنچه میگذرد بیابند. به عهد اینشتاین «اینجانب می خواهم بدانم معبود چهطور این دنیا را خوی کرده میباشد. اینجانب به این پدیده یا این که آن پدیده یا این که طیف این عنصر آن عنصر علاقمند نیستم اینجانب می خواهم تاملهای اورا بدانم سایر جزئیات میباشد.»

از شکلی به صورت دیگر تبدیل میگردد